پنگول
امروز دخترمو بردم پنگوووووولللللللللللللللللللل

رفتیم بوستان گفتگو که برنامه پنگول اونجا ضبط می شد. البته زنده پخش نمی شد و ما چون فکر کردیم زندست ساعت 2 رسیدیم اونجا نگو ساعت 6 برنامه شروع می شه. خلاصه یه کم پارکو گشتیم و ناهاری خوردیم و رفتیم نمایشگاهو گشتیم تا برنامه شروع شد.
زهرایی مثل یه خانوم 2 ساعت تمام خودش تنهایی بین بچه ها نشسته بود و اصلا هم گریه نکرد و بهونه نگرفت. کلی هم دوست پیدا کرده بود و بادکنک هم جایزه گرفته بود که ترکید!!!هه هه هه!!! همه می گفتن کوچکترین بچه اینجا که زهرای ما بود از همه بهتر نشسته و بهونه نمی گیره!!!
البته تو برداشت پلان آخر خوابش برد!!! هه هه هه!!!
توضیح اینکه (بین خودمون بمونه) من خودم عاشق پنگولم با اون تیکه هایی که می پرونه! خودم بیشتر از زهرا ذوق کرده بودم!!!!
اینم از عکسای امروز:

قبل از شرع برنامه زهرا برا خودش چند تا دوست خوب پیدا کرد

زهرا قبل از شروع برنامه
چقدر نی نییییییی

استیج برنامه

این فندق وسط اینهمه نی نی دختر منه!!!

بعد از تمام شدن برنامه

باای بای پنگول...


پنگول
