سه روز تنهایی من و تو...
سلام خانوم کوچولوی شیطون من که هر روز شیطون تر می شی و تو دل برو تر...
سه روزه بابا رفته ماموریت و من و شما طبق معمول تهنایییمممم.... که البته خیلی هم بد نیست وقتی بهش عادت کنی!!
و اما اتفاقات عجیب و زیادی که تو این سه روز اتفاق افتاده:
یکشنبه تصاذف جانانه ای فرمودیم!
و از پشت زدیم یک عدد پراید را مچاله فرمودیم!! که البته اتومبیل ایران ١٥ ما هیچیش نشد و فقط راهنماش شیکست و شیشه جلوییش ترک خورد... من خیلی ترسیدم و تو هم خیلی گریه کردی
خدا رو شکر هیچیت نشد. فکر کنم تو هم خیلی ترسیده بودی...
دوشنبه تا ظهر علاف بیمه بودیم. خدا رو شکر داشت بارون می اومد و هوا خوب بود وگرنه تو گرما تلف می شدیم
بیمه به آقای مورد تصادف واقع شده ٤٣٠٠٠٠ تومان خسارت داد و بیشتر از مقدار مورد انتظار بود و موجبات خوشحالی همگان را فراهم نمود!! 
سه شنبه تازه از خواب بیدار شده بودیم که آرزو زنگ زد و گفت حالش بده و دلدرد شدیدی داره. بدو رفتیم رسوندیمش بیمارستان و بعد از کلی آزمایش و سونوگرافی گفتن که آپاندیسه و آرزو خیلی ترسید!!!
و گریه ها نمود
اما خدا رو شکر حالش خوب شد و عصری آقا رضا هم اومد و مرخصش کردن و برگشتیم خونه.... تو بیمارستان هم طبق معمول دخترک من خیلی شیطونی کرد و به همه جا سرک کشید. دیگه همه می شناختنت و به اسم صدات می کردن!
چهارشنبه هم که امروز باشه خوشحال و سرمست رفتیم تا از بانک پولی رو که قرار بود بیمه برای استراحت من بده رو برداریم
که دیدیم فقط ١٢٠٠٠٠٠ ریختن!! انتظار داشتم حداقل ٢٤٠٠٠٠٠ بریزن!!! مملکته داریم!!
.gif)
حالا هم لالا تشریف داری
و منم برات هوار تا بوس می فرستم
اما نمی دونم چرا دو روزه خیلی بی اشتها شدی. منم هر غذایی بگی برات درست می کنم اماهیچی نمی خوری!
خوب غذا بخور تا زودی بزرگ شی با هم بریم دردر عزیز دلم.... همیشه یادت باشه که من همیشه و همه جا در هر شرایطی خیلی خیلی خیلی دوست دارم.عزیز دلم...پاره تنم...... 

.gif)


سه روز تنهایی من و تو...
